سلام
ميخواستم از " اعتكاف" اونم تو" قم" بنويسم ، جاتون خالي خيلي حال داد، امسال سال اولم بود كه ميرفتم ، كلي با خدا دردودل كردم، اونجا چندتايي دوست پيدا كردم ،خيلي دوست دارم سال ديگه هم اگه خدا قسمت كنه بازم بتونم برم
البته درست بعد اينكه از اعتكاف برگشتم بدترين خبر و اتفاق ممكن رو دريافت كردم(هموني كه تو پست قبلي توضيح دادم) كه هنوز دارم تبعاتشو ميبينم و خانومي هنوزم منو نبخشيده
نميدونم ، واقعاَ نميدونم خدا داره باهام چي كار ميكنه؟ ولي بهش اعتماد كامل دارم و ميدونم دارم راهه درست رو ميرم
غمگين بودم ، احساس كردم زير كوهي از نااميدي گير افتاده ام ، اما خدا گفت:
غمهايت را روي شانه هاي من بريز
گم شده بودم ،گيج بودم ،فكر ميكردم هيچوقت جوابي پيدا نخاهم كرد ، اما خدا گفت:
من هدايتت خواهم كرد
با خود فكر كردم تحقق روياهايم غيرممكن است ، اما خدا گفت:
هر چيزي ممكن است
خود را باخته بودم ،فكر كردم نميتوانم از عهده اش برآيم ، اما خدا گفت:
تو از عهده هر كاري برمي آيي
سلام
اين شروع كردن اونم بعد يه مدت زياد خيلي سخته چون واقعاَنميدونم بايد از كجاهاش شروع كنم و به كجاهاش برسم
اين چند وقت نبودنمو ميتونيد به حساب هرچي بذاريد مثل تنبلي ، نداشتن وقت ، درگيريه درسي و شغلي و....
ولي همش هم اينا نبود ، در واقع اصلاَ دليل اصلي اينا نبودن
وقتي وبلاگم صاحاب داره و من ميتونم (البته نه خيلي راحت) حرفامو به خودش بزنم ، ديگه از كي و واسه كي بايد بنويسم؟
وقتي AMIRiNA به وجود اومده و تشكيل شده ، ديگه چه نيازي به وبلاگ نوشتن هست؟
البته خيلي حرفا واسه گفتن دارم ، از قم رفتنم تو عيد ، از مشهد رفتنمون ، از قهرامون...... و از خداحافظي !! :(
دقيقاَ نميدونم واسه چي دارم مينويسم ولي ميدونم بايد بنويسم
نميدونم اصلاَ چي بايد بنويسم ولي ميدونم كه تنها راهم نوشتنه
احتمالاَ فهميدين كه چه اتفاقي افتاده ! بله درست حدس زدين ! خانومي خداحافظي كرد !!
دليلش ؟ چي حدس ميزنين؟ نه ايندفه رو اشتباه كردين ! چون دليلش بدقولي من بوده !!
آره دارم اعتراف ميكنم كه تقصير اصلي از منه
خانومي حق داره به مني كه تو عمل به يه قول اساسي موفق نبودم بي اعتماد باشه
لابد با خودش ميگه اين چطور ميخواد فرداي روزگار به بقيه قولهاش عمل كنه؟
اعتراضي نميتونم داشته باشم ولي....
ولي بهش قول داده بودم كه تمام سعيمو كنم كه اينكارو كردم ،بهش قول داده بودم كه هميشه همه چي رو و البته راستشو بهش بگم كه گفتم....
بهش قول داده بودم كه در هيچ صورتي وهر اتفاقي كه بيفته كم نيارم كه كم نياوردم
.....
(حالا حرف زياد دارم ولي بقيه اش بمونه واسه يه وقت ديگه)
ولي من غافل بودم از اينكه تمام اين جريانات يكي ديگه از امتحاناي خداست كه مثل اينكه ايندفعه قبول شدم
چون يه دفعه قضيه مثل فيلم هنديا خيلي باحال شد
خدا رو شكر وضع زانوم اونقدر خراب نبود و با 7_8 تا بخيه ختم به خير شد ( تو همون بيمارستان كلي قضيه خنده دار هم پيش اومد ، دكتر جراحم يادش نمي اومد چندتا بخيه زده ، وقتي ازم پرسيدن آخرين بار كي كزاز زدي چون يادم نيومد كلي خنديدم )
بعد عمل يه دو هفته اي خونه نشين شدم يعني تو اوج كار در حال استراحت بودم
وقتي برگشتم به شركت كلي از طرف همه مورد تحويل قرار گرفتم ، حتي كسانيكه قبلاً بود و نبودم واسشون اهميت نداشت اومدن سراغم يا حداقل تلفني جوياي احوالم شدن
.
.
.
... ولي اتفاقي كه افتاد يه چيزي خيلي بالاتر و پراهميت تر از اينا بود
اتفاقي كه هم منتظرش بودم و هم انتظارشو نداشتم !!
اتفاقي كه خيلي دلم ميخواست يبفته ولي هيچ اميدي به امكانش نداشتم !!
اتفاقي كه بعدها تو يه مجله واسه همون زمان ديدم تو طالعم بوده :
يه خبر غير مترقبه دريافت مي كنيد ، چيزي كه از آن قطع اميد كرده بوديد !!
و..... قصه ء عشق آغاز شد![]()
اون اتفاق باعث شد قضيه اون دوشنبه ها و جعبه مداد رنگي رو هم از وبلاگم وهم از ذهنم پاك كنم ، اتفاقي كه كاري كرد سال 86 رو بهترين سال عمرم و نوروز اونو بهترين عيدم بشه، سال 86 پرمخاطره ترين (فكر كنم يعني خيلي خاطره) سال عمرم بوده
خلاصه از اون روز تا حالا داستان داريم ما !! داستان من همچنان ادامه داره فقط ديگه ربطي به دوشنبه ها نداره ، نه كه از دوشنبه ها بدم بياد ، تازه برعكس يكي از همين بهترين خاطراتم تو دوشنبه 20/1/86 رخ داده ولي چون ميخوام چيزي باعث يادآوريه قضاياي موهون!! قبلي نشه ديگه تو دوشنبه ها آپ نميكنم
سلام
من قبوووووووووووول ش..............................ددد................................................................م ![]()
![]()
![]()
![]()
(حالا هر كي ندونه فكر ميكنه فيزيك اتمي تو دانشگاه پنسيلوانيا قبول شدم كه اينهمه ذوغ كردم
!
نه بابا، دانشگاه پيام نور اونم رشتهء مديريت صنعتي قبول شدم![]()
خيلي حرف واسه گفتن دارم ولي به دلايلي از جمله عدم حس و حال ! و خستگي مفرط از كار ![]()
جمعه (ديروز )رفتم قم بلكه يكم حالم بهتر بشه ولي بدتر شد.![]()
حيف كه به يه بندهء خدايي و خود خدا قول دادم ناميد نشم ....![]()
![]()
فعلاَ اين دو تا آهنگ باحال و توپ رو از حميد عسكري داشته باشيد تا بعداَ....
1) يه ترانهء لايت و آروم با يه موسيقي ملايم و بدون ريخت و پاش ( شبيه آلبوم فال قهوه از شادمهر )
وقت رفتن از حميد عسكري – Vaghte Raftan by Hamid Askari
وقت رفتن نميخوام ببينمت ميدونم ببينمت كم ميارم
اگه يك لحظه فقط نگام كني دلمو پشت سرم جا ميذارم
اگه خونسرده نگام به دل نگير دل تو يه روز ازم خسته ميشه ( خدا نكنه )
اگه اسممو فقط صدا كني راه رفتن واسه من بسته ميشه
وقت رفتن نبايد گريه كني اينجوري دلم برات تنگ نميشه
ميدونم هر جاي دنيا كه باشم تو دلم عشق تو كمرنگ نميشه
اگه خونسرده نگام به دل نگير دل تو يه روز ازم خسته ميشه ( خدا نكنه )![]()
اگه اسممو فقط صدا كني راه رفتن واسه من بسته ميشه
2) اينم يه ورژن ديگه از آهنگ \" دلم گرفته \" كه البته با اون خيلي فرق ميكنه
من چون هنوز اميد دارم بيت دومشو باور نميكنم ولي باقيش در مورد حال منه
بازم دلم گرفته چند روزيه كه رفتي ميگي به خاطر من از عشقمون گذشتي
اما ميخوام بدونم برام اگرچه سخته
بگو دوسم نداشتي حالا نه خيلي وقته(خدا نكنه)![]()
منم همونكه عاشقت موندم نشستمو از عشق تو خوندم
منم همونكه توي آوازش ميخواست تو باشي اوج پروازش
آره منم دوباره باز اينجام يه خستهء قديميه تنهام
اگر تمام قلب تو سنگه دلم برات هميشه دلتنگه ![]()
لابد تا حالا صداي " رامين بي باك _ Ramin Bibak " رو شنيدين كه ميگن شبيه شادمهره البته به نظر من بيشتر از اينكه صداش شبيه شادمهر باشه ،داره تريپ و مدل شادمهر ميخونه!!
بين همهء آهنگهايي كه خونده با اين ترانش خيلي حال ميكنم مخصوصاَ اون تيكهء وسطش " تو فقط بگو كه از من چي ميخواي....."
اون روزاي رفته رو ميخوام چيكار اون همه خاطره رو ميخوام چيكار
وقتيكه ديگه كنارم نباشي من يه عشق ديگه رو ميخوام چيكار
زندگي با همه خوبيش مال تو من بجز تو ديگه هيچي نميخوام
تو بگي ميرمو پيدام نميشه حتي تو روياهات نمي يام
تو فقط بگو كه از من چي ميخواي هر چي كه دلت بخواد همون ميشم
يه دفعه خاك زمين ميشم برات يه دفعه ابر تو آسمون ميشم
اون روزاي رفته رو..... اون همه خاطره رو...... من يه عشق ديگه رو ميخوام چي كار...
ميخوام چي كار از رامين بي باك _ Mikham Chikar by Ramin Bibak
راستي دو نكتهء مهم راجع به ماه رمضون : اگه ميخواين صبح به كسي چيزي بفرستين بهتره اينكارو 5 دقيقه مونده به اذان انجام بدين و اگه ظهر به اتفاق كسي ميخواين پيش يكي بهتره تا آخر ماه رمضان 10 دقيقه بعد اذان برين ( ميدونيم الان خيلي مشكوك شدين ولي بي خيالش شین
)
ميدونستين شهر قم _ Qom شهر قشنگيه ، مخصوصاَ مرقد خانوم حضرت معصومه (س) ، اين عكسيه كه خودم انداختم قم _ Qom
اينا هم دوتا از آخرين عكسهاي يه پسر خوش تيپ و خوش چهره و خوش اخلاق و خوش ... ( بابا اعتماد به نفس
)
تو زندگي گاهي ميشه كه زندگي آدم با يه ترانه جور درمياد حتي ميشه كه فاصله دو اتفاق با دو آهنگ مختلف يه خواننده جور دربياد !!؟؟
وقتي واسه اولين بار قرار بود يه اتفاقي بيفته اين تيكهء ترانهء " غروب_ Ghoroob " از سياوش قميشي Siavash Ghomayshiهمش تو ذهنم بود :
چشماي منتظر به پيچ جاده دلهره هاي دله پاكو ساده.....( يادته واست اس ام اسش كردم )
اونروزم وقتي واسه آخرين بار اون اتفاق افتاد ، اين يكي ترانه تو ذهنم بود يه وقتايي هم حواسم نبود بلند بلند ميخوندمش
رفتيو خاطره هاي تو نشسته تو خيالم
بي تو من اسير دست آرزوهاي محالم
ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم
غير تو كه دوري از من دل به هيچكسي نبستم
همترانه ياد من باش بي بهانه ياد من باش
وقت بيداريه مهتاب عاشقانه ياد من باش
اگه باشي با نگاهت ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو آتيشه عشقت گر گرفتنو بلد شد
اگه دوري اگه نيستي نفسه فرياد من باش
تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش
ياد من باش از سياوش قميشي Yaade Man Baash by Siyavash Ghomeyshi
سلام
نميدونم خوشحالم يا ناراحت !!!
از يه طرف چون يكشنبهء گذشته تولد يه ماماني ![]()
(حالا بگذريم) خيلي خيلي و خييييييييييييييييييييييييلللللللللللللللييييييييييي خوشحالم از يه طرفم چون بايد دوباره يه 2 سالي برم سربازي ؟؟!
! اونم بدون مرخصي ، تازه از پادگان هم نميتونم زنگ بزنم و فقط ميتونم وقتي 1سال و 10 ماه از خدمتم گذشت يه sms (اس ام اس يا همون پيامك) بفرستم ، حسابي پكر و ناراحتم به شدت![]()
چند روز تعطيلي به خاطر ميلاد امام زمان (عج) كه نگو ! وحشتناك دلتنگش شده بودم ولي هيچ كاري نميتونستم بكنم... ![]()
الان ميدونم اندازهء 10 تا وبلاگ حرف واسه گفتن دارم ولي اينكه نمي نويسمشون كلي دليل داره ، مثلاَ اصلاَ نميدونم چي بنويسم يا چه جوري بنويسم ، فشار كاري اونقدر زياد شده كه وقت نميكنم حتي برم سراغ PC ، قبول كنيد كه يه سري مسائل خصوصيه ! ، محدوديتهايي از جانب يه بندهء خدايي دارم !!؟ و.....
حالا حرف زياد دارم ولي به غير از مطلب آخرين دوشنبه كه احتمالا تا هفتهء ديگه تمومش ميكنم اين آخرين آپم تو روزاي دوشنبه بود![]()
سلام
نمي دونم ..... واقعاَ نمي دونم خدا داره با من چي كار ميكنه!!!
خيلي حرفا بود كه مي خواستم اينجا بنويسم از دوراني كه بهترين روزاي عمرم بودن
موقعي كه خوشبخت ترين مرد روي زمين بودم
آره من عاشق شدم.....![]()
ديگه داشتم با نوشتن " آخرين دوشنبه " قيد نت و وبلاگ بازيه تنهايي رو ميزدم ولي....
ولي خانومي به دليلي كه هنوز واسم معلوم نيست منو نخواست...![]()
البته من هنوز به اون خدايي كه از اولم با توكل و اميد بهش شروع كردهبوديم اميدوارم كه بازم كمكم كنه تا دوباره ن...م مال من بشه تنها جايي كه شايد بتونم كاري انجام بدم همينجاست پس بازم با ايمان به همون خدا و صبر براي خواسته ام تلاشمو ميكنم تا موفق بشم![]()
انشاالله و ايشالله والهي آمين
خوب واسه امروزم 2 تا آهنگ نه چندان جديد از حميد عسكري براتون ميذارم كه با اولي كلي خاطره دارم چون متن اونو به صور مختلف ( آف و پيامك و....) از خانومي دريافت كردم
_واي كه چقدر تو رو دوست دارمو ميميرم واسه تو تو هميشه تو قلبمي
ميميرم واسه چشماي قشنگت بگو بگو بگو دوسم داري...
دوست دارم از حميد عسكري_ Dooset Daram By Hamid Askary
_اين يكي هم تقريباَ حال و روز اين چند وقتمه
باچشاي بي تفاوت روبروي من ميشيني ميگي هرچي بود تموم شد نمي خواي منو ببيني
روزاي خوبمون انگار همه از ياد تو رفته روبروت گريه نكردم نميدوني كه چه سخته....
بي تفاوت از حميد عسكري _ Bi Tafavot by Hamid Askari
سلام
ايندفعه اگه قرار باشه از روز خاصي اسم ببرم كه ازش خاطره دارم مسلماَ اون روز جمعهست
آخه بيشتر خاطرههامون تو روزاي جمعه اتفاق افتاده يعني به غير از يك پنجشنبه 9/1/86 و دوشنبه20/1/86 بقيه ديدارامون تو روزاي جمعه بوده
تو اين جمعهها دوتاشون خيلي خاطره انگيزتر بودن جمعه 25/12/85 كه اولين بار ديدمش و جمعه 21/2/86 كه هم كلي پيشش بودم وهم كلي كادو ازش گرفتم
الان هم اون جمعههايي كه از لحاظ شيفت كاري با اون جمعهها يكي ميشن خيلي باهاشون حال ميكنم ، مثل ديشب تا الان ... شبش آماده ميشم و تيپ ميزنم صبحش هم تو تب و تاب اينم كه ميبينمش يا نه؟...
اين عكسم واسه پنجشنبه 20/2/86 ساعت 20:52 ست ، چقدر اون شب خوشحال بودم ...
